Monday, April 25, 2005
|Saturday, April 23, 2005
|Monday, April 18, 2005
|زهراي عزيز
زهراي عزيز نميدانم به خاطر اين همه دوستي وراستي تشكر كنم .امشب فهميدم كه لايق عشق وعلاقه زيادتري هستي امشب فهميدم كه به بايد به خاطر تو بيشتر از اينها تلاش كنم . زري عزيزم به قول آن كوته فكر زهراي عزيز نميدانم به خاطر اين همه دوستي وراستي تشكر كنم .امشب فهميدم كه لايق عشق وعلاقه زيادتري هستي امشب فهميدم كه به بايد به خاطر تو بيشتر از اينها تلاش كنم . زري عزيزم به قول آن كوته فكر ((من بي رفيق به ضامن آهو متوصل شده ام ))و چه خوب كاري كردم .تو براي من هميشه يك حقيقت هستي مثل ديگران يك رويا نيستي كه سعي كنم آرام آرام فراموششان كنم زماني كه به تو گفتم قبل از اينكه با تو دوست شوم از دختري ديگر خواستگاري كردم به جاي اينكه رهايم كني گفتي با من خواهي ماند ولي به شرطي كه فراموشش كنم .گفتم به او علاقه اي ندارم باور نمي كردي تا اينكه خودت پيام ((بي رفيق ها به امام رضا متوصل مي شوند ))را خواندي. ديدي گفتم كه من او را فراموش كردم؟ ديدي گفتم كه آن حسم اشتباهي احمقانه بود؟ ديدي گفتم دختر نديده بودم. رهراي عزيز من آمدم مشهد خاستگاري تو وهنگامي كه به حرم امام رضا رفتم با اينكه اعتقادي به نظر ودر خواست از او نداشتم ولي گفتم كه اي ضامن آهو من زري را دوست دارم او را از من دور نكن .دوست عزيزم اگر روزي از دست يافتن به تو محروم شوم تو فراموش شدني نيستي .من با خاطراتت رندگي ميكنم با ياد بوسه هايت شبهايم را به سر مي برم با عكس هايت دل تنگي هايم را پشت سر ميگذارم .من بي رفيق تو را دوست دارم وميخواهم دوباره براي هزارمين بار دستانت را ببوسم وگونه هايت را نوازش كنم. تو به من لطف داشتي و هميشه دوستم داشتي و هميشه هم به من گفتي ومن هيچ گاه تو را فراموش نمي كنم . اكنون در برابر تو وظيفه سنگين تري دارم برايت كار ميكنم و از هيچ كاري دريغ نمي كنم .كاش اين ضامن آهو من بي رفيق را زودتر طلب ميكرد . كاش نمي گذاشت كه اون طور احمق يك دختر بي ارزش شوم و بگويم دوستت دارم .
امشب خوشحالم چون فهميدم كه بايد تو را حفظ كنم .

Sunday, April 10, 2005
از تو حرکت از خدا برکت
سانسور کردن وبلاگها وهزاران سایت اقتصادی همه نشان از حرکتی بزرگ میدهد برای محدود کردن مردم ایران .گاهی که فکر میکنم میبینم که سانسور کردن سایت های سکسی وپرنو کار بدی نیست ولی بستن سایتهای خصوصی وسایتهای اقتصادی که کاری به کار سیاست ندارند جای شگفتی است ولی با این تفکر کسی راهی به جایی نخواهد برد هر کجا که میری راهی برای عبور از فیلتر هست همه جا راهی برای گریز هست استبداد در محیط مجازی به راحتی امکان پذیر نیست هر چند حکومت تلاش بسیار زیادی را انجام میدهد .خوب عیبی ندارد زورشان میرسد پس انجام میدهند ولي راهی به جایی نخواهند برد .محیط مجازی پررو تر از این حرفهاست به امید روزی که حرف زدن برای هیچ کس سخت ودشوار نباشد
امروز شانسی با این جا آشنا شدم آگه نمی تونی بری اينجا بهترین جا برای شماست.
راستی یادتان نرود که برای کسانی که این سا یت را به وجود آورده اند دعا کنید
Friday, April 08, 2005
|Wednesday, April 06, 2005

ديدن اين نگاه معصوم من را آرام ميكنه دلم ميخواهد آنسوي اين نگاه باشم با هزاران اميد وآرزو .با خودم فكر ميكنم آيا ميشود صاحب اين نگاه شد؟آيا ميتوان به او گفت كه دوستت دارم؟آيا ميتوان او را در آغوش كشيد؟آيا ميتوان به انتظارش نشست؟برايم دعا كنيد كه بتوانم روزي به تنها كسي كه دارم برسم .من دارم به هيچ اميدوار ميشوم .برايم دعا كنيد.Saturday, April 02, 2005
سوزان سانتاك
::
روزي براي اسباب كشي خانه يكي از آشنايان رفتيم كسي كه خودش عكاسي مي كرده ودوست هنرمند زياد دارد وجالب اينجاست كه چيز هاي راجع به روشنفكران وهنرمندانم شنيدم كه مو بر تنم سيخ شد هر كسي كه بهش علاقه داشتم ديدم آشغالي بيش نيست وهنر را وسيله اي براي رسيدن به اميال خود كرده كساني كه ژست درد مندي ميگيرند ولي در باطن ان كاره ديگر مي كنند.خوب بيخود نيست كه اكنون هنر وفرهنگ ما غرق در نجاست شده خوب لياقت ما همين بوده وهست .
در لا به لاي كتابهاي دوستم به مجله عكسنامه شماره اول (ارديبهشت 1377)بر خوردم .مجله را ورق زدم خيلي خوشم آمد مي توانم بگم كه همه مطالبش خواندني بود آخه الان ديگه كم مجله پيدا ميشود كه بوي شعار ندهد وژستي نباشد ولي اين مجله خيلي خوشحالم كرد در اين مقاله متالبي بود از سوزان سونتاك كه برام جاب بود رفتم تو اينترنت وسعي كردم ببينم آيا نسخه رايانه اي در اينترنت هست يا سايتي براي اين مجله؟ گشتم وچيزي پيدا نكردم وچون اين گفتگو را براي بعضي از دوستانم باز گو كرده بودم وميدانم انها اهل رفتن وپيدا كردن اي مجله نيستن پس من مجله را قرض كرده واقدام به تايپ كردن آن كردم .آقاي اسماعيل عباسي من رو حلال كن كه بي اجازه كش رفتم .
مقالهاي كه در پي مي آيد ،گفت وگوي است با سوزان سونتاك كه در سمپوزيوم كالج ولزلي در بهار 1975 انجام شده است.
○من نويسنده وفيلمساز هستم .خودم را منتقد نمي دانم ومخصوصا منتقد عكاسي نيستم .اما درست از همين موضع دقيقا مستقل وآزاد است كه منظورم را بيان كنم :اين منظور نيز نه از زبان كسي كه عضو نهاد عكاسي باشديا نهاد ضد عكاسي باشد.بلكه از زبان يك تحصيلكرده بيرون گود بيان ميشود.
اما گاهي متوجه شده ام كه به علت وضع خاص خودم نسبت به ديگراني كه شما براي سخنراني دعوت كرده ايد براي اظهار نظركردن درباره موضوع اين سلسله سخنراني ها در مقايسه با برخي از ايشان در وضعيت بهتري هستم .بدون ترديد گفتن ((عكاسي در درون علوم انساني)) به معناي نام بردن از دو چيزي است كه مجموعه كاملي از مسايل را به دنبال مي آورند.سوال چنين است:عكاسي چيست؟سپس آن واژه بزرگ وچند واژه كوچك ديگر در بين آنها مطرح ميشود-علوم انساني كه ما را به انديشيدن درباره مجموعه كاملي از ارزشهايي وا ميدارد كه به برخي انديشه هاي فرهنگي وتربيتي باز ميگردد.به طوري كه علوم انساني اصطلاحي است كه در درجه اول در برنامه هاي درسي دانشگاه ها مطرح ميشود .اما اين نوعي تلخيص يا تركيب يا گلچيني از ارزشمند ترين تجربه هاي فرهنگي وانديشه ها وكارهاي قدرت تخيل يا خلاقيت در چهار چوب فرهنگي خاص است. اما براي آن كه به اين محيط فرهنگي در شكل نسبتا" جديدش برسد اجبارا" بايد با اصل برنامه درسي سر وكار پيدا كند .
اما قرار باشد كسي عنواني براي مجموعه تجربيات يا سخنراني ها يا مباحثه ها پيشنهاد كند .مانند (( عكاسي در درون علوم انساني)) چنين شخصي احتمالا نه درباره علوم انساني به عنوان موضوع تحت بررسي بلكه درباره عكاسي مي انديشد .زيرا يكي از نخستين چيزهايي كه ميتوان درباره عكاسي گفت آن است كه عكاسي فعاليتي نسبتا جديد است .شما خواه عكاسي را يك شكل هنري بدانيد وخواه ندانيد عكاسي فعاليتي است كه مردم درباره آن گفت وگو ها كرده اند و وضعيت كنوني آن را نيز به زير سوال برده اند .گروه بزرگي از مردم در دهه هاي اوليه پيدايش عكاسي كوشيدند طوري با آن بر خورد كنند گويي با نوعي از دستگاه فتوكپي – وسيله اي براي تكثير يا انتقال نوع خاصي از اطلا عات بصري سرو كار دارند اما خود آن را سر چشمه اي مستقل براي ديدن يا ماده اي نمي دانستند كه موجب دگر گوني بنيادي حساسيت بصري ما ميشود همچنان كه حقيقتا" چنين شده است .و تاريخچه ذوق واستدلال درباره عكاسي –اگر خواسته باشيم كلي سخن بگوييم –شامل تكامل وارتقاي كيفي اين فعاليت بوده است.
نيازي به گفتن نيست كه بحثها همچنان ادامه دارد: (( آيا عكاسي هنر است ؟يا نيست؟))اين بحث مفيد اما اندكي ساختگي درباره هنر بودن يا هنر نبودن عكاسي از حدود يك قرن پيش تا كنون ادامه داشته است .مي گويم بحث ساختگي نه به اين علت كه هيچ مسئله واقعي مطرح نميشود بلكه به اين علت كه گمان ميكنم مسائل-در آن سطح –بسيار ساده واساسا"غير واضح نشان داده ميشوند .اما اگر شكلي از راز پردازي باشد از نوع بسيار خلا قانه راز پردازي بوده است .كتابهاي نوشته شده درباره عكاسي به دست عكاسان حرفهاي به طرزي باور نكردني جنبه تدافعي دارند .هم پرخاشگرند هم تدافعي يعني دو حالتي كه معمولا" لازم وملزوم يكديگرند. در لواي همه اين ادعاهاي بلند بالايي كه براب عكاسي مطرح ميشود ميتوان وارد آمدن فشاري بسيار جالب وثمر بخش بر پيكر عكاسي را احساس كرد كه همين وضعيت مسئله ساز خود آن فعاليت بوده است.
شخص با سوال كردن درباره وضعيت عكاسي در درون علوم انساني آشكارا همان پرسش قديمي را مطرح ميكند :آيا عكاسي هنر است؟آيا حقيقتا" فعاليتي جدي يا هنري جدي است؟آيا مقامي شايسته در برنامه درسي دانشگاه دارد ؟مانند بخشي ويژه در موزه ها ايا با ديگر شكلهاي هنر تفاوت دارد؟ به عبارت ديگر همان كونه است كه پيشتر گفتم –بحثي ساختگي –زيرا ترديدي نيست كه جنگ به پيروزي انجاميده است.
اما مسئله چنين است كه اگر عكاسي هنر است و از لحاظ اجتماعي يا جامعه شناختي نيز پذيرفته شده است آيا هنري مانند همه هنرهاي ديگر است؟عكاسي همانند نقاشي دقيقا" هنر نيست-وشايد همين به روشن شدن گوشه هايي از علل نفوذ كنوني آن كمك كنند .به سخن ديگر ميخواهم بگويم عكاسي بيشتر يك فرا-هنر است تا هنر.هنري است كه هنرهاي ديگر را از هم ميدرد .عكاسي آفرينش است-آفرينش به شكل نوعي تصوير بصري اما در همان حال ديگر شكلهاي هنر را زنده زنده ميخورد وبا شكل عيني شان باز آفريني ميكند .عكاسي آفرينش تصويرهاست- تصويرهايي كه اگر دوربين عكاسي در ميان نمي بود وجود خارجي پيدا نمي كرد.از اين لحاظ عكاسي هنري بويژه مدرن است. ممكن است هنري باشد كه بيش از هر هنر ديگر با اصطلا حات بنيادي وعلايق جامعه مصرفي صنعتي تناسب دارد .عكاسي ظرفيت لازم براي تبديل هر تجربه –هر واقعه –وهر واقعيت به يك كالا يا يك شئي يا تصوير را دارد .يكي از محورهاي بنيادين تفكر مدرن همين تضاد ميان تصوير وواقعيت است. خطا نخواهد بود اگر بگوييم كه اجتماع ما چندان در نوع خاصي از تكثير تصاوير ريشه دوانيده يا بر محور آن قرار گرفته است كه نمونه اش را در هيچ اجتماع ديگري نميتوان ديد.
اما برگرديم به نقطه حركتمان .اگر عكاسي منزلتي در درون علوم انساني دارد اين منزلت ممكن است محوري باشد زيرا نه فقط شكلي از هنر با محدوديتهاي خاص خود است بلكه منزلتي دارد كه در آن همه انواع مسائل جامعه شناختي واخلاقي وتاريخي را ميتوان مطرح ساخت .
هدف من نه ارزيابي كار عكاسان خاص بلكه بحث درباره مسائل مطرح شده بر اثر حضور عكاسي است واين مسائل شامل مسائل اخلاقي ومسائل زيبا شناختي ميشود.به نظر من مطالعه عكاسي انديشه اي تماما" درست است .من از مطالعه درباره طرز ساختن عكس حرف نميزنم بلكه منظورم مطالعه طرز نگريستن در عكس وياد گرفتن طرز نگاه كردن به عكس است زيرا طريقه اي كه شما براي نگريستن در عكس فرا ميگيريد نوعي آموزش عمومي براي ديدن است ونتايج آن را ميتوان به ديگر طريقه هاي ديدن نيز تعميم داد .نكته ديگري كه بايدمتذكر شوم آن است كه چيزي به نام عكاسانه نگريستن وجود دارد .اگر درباره مردمي بيانديشيد كه از خانه خارج ميشوند وبه دنبال عكسهاي به عنوان فعاليت آزادانه هنري ميگردند بايد گفت آنچه مردم ارزش گذاشتن در آن را بيش از پيش فرا گرفته اند چيزي است كه در دوربين فرا چنگ مي آورند ولي در حالت عادي به آن دسترسي ندارند –ميتوانند آن را به كمك دوربين عكاسي ببينند .بدين گونه آنها طريقه ديدنشان را به كمك دوربين عكاسي ودر جريان خو گرفتن به استفاده از عكاسي تغيير ميدهند .جهان به رشته اي از رويدادها تبديل ميشود كه شما انها را به صورت عكس در مي آوريد ودگرگون ميكنيد وآن رويدادها تا جايي كه شما را گرفته ايد واقعيت دارند.
اغلب مردم در اين اجتماع گمان مي كنند كه گرفتن عكس بدان معناست كه در ميان حرفهايمان بگوييم: ((اين ارزش عكس گرفتن را دارد.)) وستودن رويدادي به عنوان رويداد جا لب يا با ارزش يا زيبا –به معني بيان آرزوي عكس برداشتن از آن است .اين رويداد به ژرفاي طريقه نگريستن ما در اشيا راه يافته است وما ارتباطي اساسا" متناسب با واقعيت برقرار كرده ايم . وما گمان ميكنيم كه برقرار كردن تماس تملق آميز با هر چيزي به معناي بيان آرزوي عكس برداشتن از آن است .ودوربين نيز عملا" بخشي از حساسيت ما شده است. بنابر اين وقتي كريستوف ايشروود ميگويد((من دوربين عكاسي ام))آنچه واقعا"ميخواهد بگويد چنين است : ((مي بينم –مي بينم .مشاهده ميكنم. اين را ذخيره ميكنم .))
يكي از دلايل من براي عكس نگرفتن آن است كه انبوهي ا ز مردم هستند كه عكس ميگيرند وعجالتا" همين براي من كافي است . واحساس ميكنم كه هنوز اشيا را عكاسانه ميبينم .شايد من خيلي زياد عكاسانه مي نگرم وديگر مايل نيستم از اين طرز نگريستن حمايت كنم .اين طرز خاصي از پرورش تخصصي حساسيت شخصي است .
نخستين بار چگونه با عكاسي از ديدگاه انتقادي آشنا شديد؟
من هميشه به نحوي، معتاد عكس بوده ام. يعني هميشه به عكس بسيار علاقه مند بوده ام –عكس ها را از مجله ها مي برم وجمع آوري مي كنم، نه عكسهاي اصل بلكه نسخه دوم يا تكثير شده آنها را . تنها فرق كار در اين است كه اخيرا" تصميم گرفته ام درباره برخي از فكرهايي كه درطي بيست و پنج سال گذشته داشته ام چيزهايي بنويسم . بدين ترتيب در راهي قدم گذاشته ام كه گمان مي كردم مستلزم نوشتن يك مقاله آسان است ولي به شش مقاله دشوار انجاميد . اما همچنان كه به دعوت كنندگان خودم ،من عكس نمي گيرم ودوربين عكاسي هم ندارم ،منتقد عكاسي هم نيستم .اما نوشتن درباره عكاسي ،بازتاب نوعي بيان يا تا حدودي تسويه حساب با يك علاقه ديرينه است .دقيقا" چون بيست سال درباره اين موضوع انديشيده ام ،گمان ميكنم كه حالا ميتوانم درباره اش بنويسم . كسي كه از من پرسيد با نوشتن اين مقاله ها چه كاري ميخواهم انجام دهم ،ومن در پاسخ گفتم به گمانم ميخواهم خودم را از دست اعتيادم برهانم . اما اين امر تحقق نيافته است .
به اعتقاد شما ،آيا عكاس متعارف در قبال جهان پيرامونش از يك نويسنده عادي پرخاشگرتر وآدم خوار تر است؟
تعداد عكسهاي كه ميتوان گرفت محدوديتي ندارد، هر عكاسي چنين احساسي دارد .تعداد چيزهايي كه ميتوان نوشت نا محدود نيست ،مگر به يك معناي بسيار عقلي ،كه هيچ نويسنده اي حقيقتا چنين احساسي ندارد . هر نويسنده اي مجبور است به اين نكته پي ببرد و همواره به اين نكته وقوف دارد كه موضوع چگونه چگونه اساسا" از درون مي تراود .تمام اين موضوع بايد در آزمايشگاه خود ساخته موجود در اندرون ومغز شما تغيير شكل پيدا كند . در حالي كه جهان براي عكاس وجود واقعي دارد .هرگاه همين جهان از طريق دوربين عكاسي ديده شود در مقايسه با موقعي كه با چشم غير مسلح يا با نگاه واقعي ديده ميشود چيزي باور نكردني ميشود ، سرا پا جالب وبه عبارتي جالبتر مي شود. دوربين عكاسي همين چيزي است كه ميتواند جهان را براي شما صيد كند. مثل تفنگ نيست مثل كشتن مردم نيست ،بلكه طريقه ايست براي باز گرداندن چيزي. به شما امكان ميدهد كه جهان را تغيير شكل دهيد وبه صورتي ريزتر نشان دهيد . وعكسها به عنوان شمايل ها واشيائي جادوئي ،پايگاهي ويژه دارند كه ديگر تصويرهاي بصري مانند تابلو هاي نقاشي وديگر شكلهاي هنر مانند ادبيات ،فاقد آنند .گمان نمي كنم كه هيچ طريقه ديگري براي آفريدن نظامهاي تصويري ،چنين قدرت كششي در پس خود داشته باشد.
البته واژه ((آدمخوار)) داراي بار معنايي وتحريك كننده است واحتمالا" بسيار قوي است ، اما گمان نكنم كه بخش عمده بحث مرا تشكيل دهد . نكته اصلي در سخن من نه انديشيدن درباره كاري است كه عكس گرفتن براي مردم انجام ميدهد بلكه بررسي تاثير نگريستن در عكسها وبه دست آوردن اين گونه اطلاعات يا تجربه ها درباره عكس است. آنچه توجه مرا به خود جلب ميكند مصرف كردن عكس است نه گرفتن آن ،واينكه چرا عكسها در رديف مواد غذايي روز مره حساسيت ما قرار گرفته اند ومنبع اطلاعات شده اند.
گمان ميكنم مسائل بسياري وجود دارند كه در خور صحبت باشند ،واز اين گونه مسائل نيز نبايد گريزان بود . وقتي متوجه ميشوم كه آنچه مردم در ظاهر به دنبالش هستند اين است كه به ايشان گفته شود عكاسي خوب است يا نه ،يعني جزئي از اين جهان است،غمي بر دلم مي نشيند . بگذاريد مثالي بزنم .شايد من خيلي بي احتياط باشم ،اما گمان نمي كنم او از اين بابت ناراحت شود- چند روز پيش ريچارد اودون به من تلفن كرد.آشنايي من با ايشان به دنبال ارسال همين مقالات براي ((NEW YORK REVIEW OF BOOKS))ميسر گرديد.به عبارت دقيق تر ،من ايشان را پيش از اين نمي شناختم .گمان نمي كنم اگر با هر يك از عكاسها آشنايي پيدا ميكردم ،علاقه اي به نوشتن درباره عكاسي در من بيدار مي شد .بگذريم ،ما با هم دوست شديم ودرباره انديشه هاي مطرح شده در مقاله ها بحث هاي بسيار كرديم ،كه او با بعضي از آنها موافق وبا برخي هم مخالف بود .ميگفت : ((ميخواهم عقيده شما را بدانم .))او هفت هفته را در اوايل دهه 1970 در سايگون گذرانده بود وعكسهاي بسيار از قربانيان بمب ناپالم كه آمريكاييان بر سر ويتناميان ريخته بودند ،گرفته بود. او اين كار را به خواست خود وبا صرف هزينه شخصي انجام داده بود .كسي او را بدانجا اعزام نكرده بود .او در يكي از هتل هاي سايگون براي خودش استوديويي داير كرده بود،و از جمله كارهايش اين بود كه از دهها آدم بي چهره ،بي دست ، وبا بدنهاي سرا پا زخمي عكس گرفته بود .
چند روز پيش يكي از مجله هاي مهم وبسيار معتبر تجاري از وي خواسته بود كه اين عكس ها را به چاپ برساند .او اين عكسها را هرگز چاپ ومنتشر نكرده است .به من تلفن زده و گفت : ((شما چه ميگوييد؟من نمي دانم چه كنم .انجام اين كار هم برايم وحشتناك به نظر ميرسد،هم خوب .يعني به عبارت ساده تر ،نمي دانم چه كار بايد بكنم .))ما نزديك به يك ساعت درباره اين موضوع صحبت كرديم .آيا اين كار به معناي استثمار آن مردم بوده است؟آيا اين عكس ها ارزش هنري دارند؟
او فقط يكي ازآنها را به من نشان داده است ،ومن همه آنها را نديده ام .مي گفت عكسهايش زيبا هستند .به طريقي ،زيبا وبه طريقي خوفناك هستند .اوگفـــــت: ((نمي دانم چه كار بايد بكنم ))،ومن گفتم ((من هم نميدانم شما چه كار بايد بكنيد ،بعد از آنكه به من تلفن كرديد ونظرم را جويا شديد گمان ميكنم من هم به اندازه شما سر در گم شده ام .هم مي توانم به دلايل بسيار خوبي در دفاع از چاپ نكردن آنها بينديشم هم به دلايل بسيار خوبي در دفاع از چاپ كردنشان .))
اين يك مسئله بزرگ وگيج كننده اخلاقي است .شروع آن نيز به تلفن كردن ايشان باز نمي گردد،مسئله زماني آغاز مي شود كه شخص براي انجام چنين كاري آستين بالا ميزند . اگر منتشرشان نكنيد ،يك جور تاسف خواهيد خورد واگر منتشرشان كنيد جور ديگري متاسف خواهيد شد .با حرفم موافقت كرد . من هنوز خبرش را نشنيده ام ،به همين علت تشريح داستانش را كمي بي احتياطي مي دانم ، اما اين امر سري نيست وشما اين عكسها را در طي چند هفته آينده به صورت چاپ شده خواهيد ديد .اما مسائل ،واقعيت دارند.
پيچيدگي مسائل نيز واقعيت دارد او درباره كار خودش بسيار واقع بين است ،بسيار تيز هوش هم است. مي گفت اين عكس ها ظاهرا" عكسهاي اودون هستند ،ولي با اين حال به آن مردم تعلق دارند .مي گفت وقتي اين عكس ها را ميگرفته گريه ميكرده است ،اما با اين حال مانند عكسهاي اودون هستند ،بسيار صريح اند ،پس زمينه هايش سفيد است .ميگفت اما نمي دانم با اينها چه كار بايد بكنم . نمي دانم اصولا" ايا مي بايست چنين عكسهايي را مي گرفتم يا نه؟اما اين را مي دانم كه اگر قرار بود تمام اين كار را از نو انجام دهم ،باز هم اين عكسها را ميگرفتم . خيلي جالب است ،اين كار تمام فعاليت او را زير سوال برده است . گمان نمي كنم مردم اين موضوع را بفهمند . گمان نمي كنم مردم اين موضوع را بفهمند . گمان نمي كنم كه من اين مسائل را اختراع كرده باشم ،وفكر ميكنم كه بسياري از عكاسان از وجود اين مسائل آگاهند .اينها مسائل واقعي اخلاقي هنري هستند كه بر اثر اين فعاليت پيش مي آيد .
آيا آرزو ميكنيد كه عكاسي ،مانند امروز كه در همه جا حضور دارد حضور نمي داشت؟آيا شما از اين گونه دخالت در ضمير آگاهتان كه گفتيد نخستين بار در دوازده سالگي وپس از ديدن عكسهاي داخائو برايتان رخ داد بپرداريد؟
راستش ،آن واقعه زندگي من را دگر گون كرد . اما مطمئن نيستم كه در جواب خواهم گفت از آن بيزارم .بسياري از مردم ،عكسهايي را ديدهاند كه ،خواه خودشان متوجه شده باشند خواه نه ،ضمير آگاه ايشان را دگرگون كرده است . مسئله،واكنش شخصي من نيست ،مسئله ،نام گذاري آن است – نام گذاري چنين پديده اي كه براي ما بسيار شكل دهنده است ....اين تجربه تكان دهنده ..... نه اينكه خواسته باشم بگويم چيزي غير از عكس نمي تواند شما را تكان دهد ،بلكه موضوع ما اين شيﺀ،اين تصويري است كه شما ممكن است با گشودن صفحات اين مجله ،تصادفا" به آن بر بخوريد يا نا خواسته به آن برسيد . مثل تابلوي نقاشي نيست .ميدانيد تابلو هاي نقاشي كجا هستند- در موزه ها ونگار خانه ها هستند واگر شما بخواهيد به آنجاها برويد ميشود تجربه خصوصي ،به عبارت ديگر ،شما به ديدن آن ميرويد . اما عكس به سوي شما مي آيد چون در همه جا حضور دارد .
ماهيت تصوير پردازي كه در آن تصوير پردازي بسيار تكان دهنده ودرد آور است ،مطمئنا" در حال حاضر عادي وپيش پا افتاده است ،پيش پا افتاده تر از گذشته ،چند هفته پيش ،شايد شما هم ديده باشيد ،عكسي در روي جلد دو مجله تايم و نيوزويك ،از يك مادر ويتنامي كه بچه اي را رو به دوربين در آغوش داشت چاپ شد .كودك احتمالا"زخمي شده بود يا درحال مرگ بود يا قبل در آغوش او مرده بود .اين عكس ،عكسي است كه چند سال پيش از اين هرگز آن را روي جلد مجله خبري نمي شد ديد. نمي خواهم بگويم كه مردم با ديدن آن تكان نخورند . ترديدي ندارم كه بعضي ها اشتراك خودشان را براي اين مجله قطع كردند . اما سر دبير هاي همين مجله ها ،چند سال پيش ،چنين تصويري را قابل پذيرش نمي دانستند و به نظرشان بسيار تكان دهنده مي آمد. به گمانم نوعي فرايند خو گيري يا عادت در ميان است . شايد علت اينكه مردم در برابر چيزهاي واقعي اين همه شكيبا مي شوند آن باشد كه عكس خيلي زياد قابل قبول مي شود ،اما بدون ترديد نوعي فرايند از هم گسستگي در ميان است ،به طوري كه در اغلب موارد وقتي مردم نخستين بار در واقعيت ،با چيزي مانند شقا وتي كه در تصوير ديده اند مواجه مي شوند ،انچه به فكرشان خطور ميكند عبارت ((مثل عكس (فلان )يا ((مثل فيلم(بهمان) )) است. به عكس هاي گذشته ارجاع مي دهند براي اينكه واقعيت را بي واسطه تجربه كنند، زيرا به طريقي بسيار از هم گسسته ،به وسيله خود تصويرها ونه به وسيله تجربه واقعي ،براي چنين چيزي آماده شده اند . اگر عكس هاي بسياري همانند آن عكس را ببينيد ،تحمل بالا تر مي رود عكس براي آنكه واقعا" زير ورو كننده باشد بايد حتي از اين هم تكان دهنده تر باشد .
شما،وقتي به عكس نگاه مي كنيد ،به طريقي، حضور نداريد مجهوليد. شايد همين ، جنبه آزار دهنده آن باشد. اگر در كنار ميز جراحي بايستيد وبه انجام گرفتن عمل جراحي نگاه كنيد ، مي توانيد توجه و منظرتان را تغيير دهيد ،مي توانيد باز از طرق مختلف نگاه كنيد ، مي توانيد درجه دقت خود را تغيير دهيد. مي توانيد درجه دقت خود را تغيير دهيد .براي خودتان تصويرهاي نزديك ويا دور بگيريد . در آنجا چند جراح وچند پرستار هم حضور دارند ،ولي خود شما آنجاييد. شما در عكس نيستيد ، واز همين جاست كه اندكي نگراني سرچشمه مي گيرد .وقتي به عكسي نگاه مي كنيد ،هيچ كاري نمي توانيد انجام دهيد.
عكس ها ،اطلا عات در اختيار ما قرار مي دهند.به نظر مي رسد كه عكس ها به ما اطلا عاتي مي دهند كه بسيار بسته بندي شده اند واطلا عاتي را در اختيارمان مي گذارند كه ما از قبل براي مسلم پذيزفتنشان آماده شده ايم به نظر مي رسد كه كلمات ،فاقد آن وزني هستند كه از آنها انتظار مي رود،به طوري كه يكي از اظهارات هر عكسي ،چنين است : ((اين واقعا" وجود دارد .))عكس ،نوعي شغل براي قدرت تخيل است براي آنكه كاري را انجام دهد كه اگر ما اينهمه به وسيله انواع گونا گون اطلا عاتي كه واقعا"جذب نمي شود برا شفته نمي شديم مي بايست مي توانستيم انجامش دهيم . عكس از اين قدرت مدرك واقع شدن برخوردار است ،اما تقريبا"به طريقي كه گويي عكس ،خود تكهاي از آن چيز است .گرچه اين يك تصوير است ،در واقع خود آن چيز است.
آيا احساس مي كنيد كه عكاسي به پيدايش طرز جديدي از ديدن كمك كرده است؟
اسكار وايلد مي گفت كه طرز ديدن ،تا حد زياد وبه معني گسترده كلام ،تابع هنر است. با آنكه مردم هميشه ديده اند،اما در اينجا يك فرايند در قاب گذاشتن يا گزينش در ميان است ، كه از نوع چيزهايي كه تكثيرشده شان را مي بينيم پيروي مي كند. عكاسي،شكلي از هنر است كه پيوندي بنيادي واساسي با تكنولوژي دارد،وشكلي از تكنولوژي است كه ارزش هايش همان سادگي وسرعت آن است .
كارتيه- برسون اخيرا" گفته است كه ميخواهد عكاسي را كنار بگذارد .هميشه ،اندكي از وقتش را به نقاشي گذرانده است اما حالا مي خواهد خودش را تمام و كمال وقف نقاشي كند،ودليلي كه براي اين تصميم مي آورد اين است كه عكاسي ((تند ديدن ))را تقويت مي كند ،و او پس از آنكه عمري را صرف تند ديدن كرده است ،حالا مي خواهد از سرعتش بكاهد .به همين علت ،ترجيح مي دهد نقاشي كند . وجود دوربين عكاسي به پيدايش عاداتي در ديدن مي انجامد كه سريع است ، وبخشي از ارزش اين عادات به مقدار اطلا عاتي بستگي دارد كه بتوانيد از اين سريع ديدن به دست آوريد .
از لحاظ تكنو لوژيكي ، كل تاريخ تكامل دوربين هاي عكاسي ،همان كوتاه كردن زمان نوردهي بوده است .چند ده سال پيش از اين ،ظهور عملا" آني بود .اين بدان معنا است كه دامنه تصوير افكني عكاسانه همواره بزرگتر شده است . بدين ترتيب ،دوربين عكاسي مي تواند هر چيزي را در برابر خود صيد كند ،وكل جهان در حكم موضوعي براي عكس برداري است . ترديدي نيست كه سليقه غالب در حال حاضر در جهت عكسي است كه موضوع را جالب توجه سازد .اين موضوع في نفسه جالب نيست ،بلكه چون در عكس آمده است جاب توجه مي شود. يكي از گرايشهاي امروزي در عكاسي ،كوچكتر كردن موضوع كار يا نوعي موضوع دور انداختني در عكاسي است. چيزي در جهان نيست كه نشود عكس خوب از آن گرفت.گمان نمي كنم اين جسارت در هنرناي ديگر وجود داشته باشد يا-اگر باشد-فقط اخيرا چنين شده است ، آن هم تا حدودي به اين علت كه عكاسي الگويي براي ضمير آگاه ما تبديل شده است .وقتي چيزي خارق العاده را مي بينيد معمولا"به دنبالش مي گوييد تصميم داريد آن را به صورت عكس تثبيت كنيد. تصور يك واقعه يا وضعيت يا شخصي كه ممتاز شمرده مي شود و شما دوربينتان را براي ثبت آن بر ميداريد ،در نظر ما چيز هاي در هم بافته اند .
يك ونيم سال پيش در چين بودم به هر جايي كه در اين كشور ميرفتم مردم به من مي گفتند ((دوربين عكاسي تان كجاست ؟))ظاهرا" در طي چند سال گذشته ،من اولين كسي بودم كه (از زمان شروع سفر خارجي ها )به چين سفر كردم ودوربين عكاسي با خود نداشتم . البته آنها متوجه بودند كه تهيه مقدمات سفر به چين براي ما خارجي ها خودش ماجرايي بزرگ است،وكاري كه اين خارجي ها به هنگام بر خورد به واقعه يا چيزي فوق العاده جالب توجه انجام مي دادند اين بود كه عكسي از آن مي گرفتند. خيلي دلم مي خواست ببينم مردم در چين با دوربين عكاسي چه مي كنند ،زيرا چين تنها كشوري در جهان است كه رهبرانش به تلاشي آگاهانه دست زده اند تا از حالت يك جامعه مصرفي خارج شوند . به هر جايي كه در چين مي رفتم ،همه مردم عكس هايي از خويشاوندان خود داشتند :توي كيف بغلي ،زير شيشه روي ميز اداره ها ،در كنار ماشينهاي تراش يا دستگاههاي توي كارخانه ها.وهمگي مي گفتند: ((اين عمه فلاني يا عمو فلاني من است ،با ما ششصد كيلومتر فاصله دارد،دو سال است كه نديدمش ،اينها بچه هاي من هستند ،اينها پدر ومادر من هستند .))گاهي هم،البته ندرتا"عكس هايي از مكانهاي مقدس مشهور يا بنا هاي تاريخي مهم مي ديدم. اينها تنها عكس هاي هستند كه در انجا مي بينيد . وقتي يك خارجي به چين مي آيد و از يك در جالب قديمي عكس مي گيرد ،چي ني ها مي گويند : ((عكس از اين در براي چه مي خواهي بگيري؟))و شخص در پاسخ مي گويد : (( خوب ،زيباست.))((اين در زيباست؟؟؟؟ بايد رنگ شود)).چيني ها اين تصور را ندارند كه اشياﺀ ،هرگاه صرفا"نسخه دومي به صورت عكس از آنها تهيه شود مي توانند ارزش هنري خود را بروز دهند ،يا اشياي كه مخصوصا" بر حسب تصادف به انها بر مي خوريم ،اشياﺀبومي ،دم دستي ،پوسيده ،يا دور انداختني هم از نوع هويت شاعرانه برخوردارند كه دوربين عكاسي مي تواند از آن پرده بر دارد .
نكته اي كه در تعدادي از مقاله ها به آن مي پردازم اين است كه در عكاسي ،نوعي حساسيت سوررئاليستي وجود دارد كه بسيار مهم است ،و آن اينكه هر شيﺀ معمولي پيش پا افتاده ،هرگاه عكسي از آن گرفته شود ،مي تواند زيباييهايش را بروز دهد . اين يك سنت كامل در عكاسي است،ومنظورم در اينجا الزاما" اشاره به آن عكاسان به اصطلاح سورئاليست نيست ، بلكه اشاره به كساني است كه كارهاي ساده وبي پرده انجام مي دهند مانند وستون كه از توالت ها وآرتيشو ها عكس بر مي دارد. يكي از سنتهاي بزرگ در عكاسي ،عكس گرفتن از چيزهاي فراموش شده ،از شيﺀ زشت ،از گوشه چيزي ،از سطح قابل توجه ،مخصوصا" تا حدودي پوسيده يا فاسد شده وداراي نقش ونگار عجيب وغريب است . اين طريقه اي از ديدن است كه خيلي زياد توسط عكاسي تقويت مي شود و در طرز نگريستن مردم نيز تاثير گذاشته است- خواه از دوربين عكاسي استفاده كند خواه نكند.
آيا از لحاظ اثر گذاري ،تفاوتي بين عكس وفيلم وجود دارد؟
عكس ها ،بر حسب زمينهاي كه در آن ديده شوند ،دگرگون مي شوند.مي توان گفت در اينجا چيزي همانند سوﺀاستفاده در ميان است . در حالتي كه شما كتاب يا مجله را ورق مي زنيد وبه چيزي ديگر مي رسيد،عكسها به صورت اجناس يا كالاهاي بصري در مي آيند .شايد اين طريقهاي براي بي ارزش كردن موضوع باشد . مثلا" من تعدادي از عكس هاي ميناماتا را كه در طبقه پايين به نمايش گذاشته اند بارها ديده ام .انها را در انواع كتابها ومجلات ديده ام ،وحالا در يك موزه دانشكده هنري مي بينمشان . هر بار با بار قبل برايم متفاوت بوده اند . ومتفاوت هم هستند .عكسها همين اشياﺀقابل حمل هستند كه بر اثر زمينهاي كه دارند ،دگرگون مي شوند . البته شما ميتوانيد بگوييد كه در مورد فيلم نيز مي توان همين حرف را زد .تا حدودي ،شرايط تماشاي فيلم موجب دگر گوني آن ميشود ،اما عكس چون چيزي بسيار فشرده وقابل حمل است بيشتر دست خوش دگرگوني ميشود . به همين علت است كه من فيلم را بر عكس ترجيح ميدهم . فيلم ،زمينه اي كامل براي استفاده از آن تصوير ها فراهم مي آورد ،وشايد عكس ،به عبارتي، آسيب پذيرتر است . من بدون ترديد معتقدم كه عكس همواره بخ ياد ماندني تر بوده است وچنين خواهد بود. شما واقعا" مي توانيد يك عكس را به خاطر بياوريد وبسيار واقعي توصيفش كنيد اما توصيف دو يا سه دقيقه از يك فيلم برايتان غير ممكن است .
چه نوع عكس هاي را جالب يا دوست داشتني مي دانيد؟
حقيقتش را بخواهيد نمي دانم چطور مي شود درباره عكسهايي كه دئست دارم يا آنها را بر عكسهاي ديگرترجيح مي دهم حرف زد.جالب است،امروز غروب به نكته اي درباره سليقه خودم پي بردم كه هنوز نديده بودم . كساني كه اين مجموعه برنامه ها را سازماندهي كردهانداز ما خواستند كه ده عكس را براي گذاشتن در نمايشگاه طبقه پايين پيشنهاد كنيم .من فهرستي از نه عكس را كه برايم اهميت ومعنايي داشتند ودرباره آنها انديشيده بودم به ايشان دادم. يكب از نه عكس را نتوانستند پيدا كنند ،ناچار عكس ديگري از همان عكاس را جايـــگـــــزينش كردند .آن يك عكس به قدري برايم برجستگي پيدا كرد كه نتوانستم با عكسهاي ديگر يكي بدانمش. برايم خيلي روشن بود كه اين عكس بافت هنري متفاوتي دارد- وهر كس كه چشم داشته باشد متوجه خواهد شدكه من آن عــــكس را انتخــــاب نكرده ام ،اما احتمال خواهد داد كه هشت عكس ديگر را من انتخاب كرده ام و انتخاب هم كرده بودم .عكسي بسيار سر راست و زمخت ،وداراي خطوط مشخص پيراموني از ميان كارهاي براساي به نام قطار سريع السير رم- ناپل را انتخاب كردم .به دلايلي ،آنها نتوانستند آن عكس را پيدا كنند واين عكس نسبتا"نا واضح ،احساساتي ،وتوريستي براساي كه از دكه يك كتاب فروشي پاريسي در ساحل رود سن گرفته شده است در آنجا گذاشتند .با ديدن هشت عكسي كه انتخاب كرده بودم متوجه شدم كه آنها –برخلاف آن يك عكس كه انتخاب نكرده بودم –حتي از لحاظ زيبا شناختي ،يك وجه مشترك دارند .همگي داراي برجستگي هندسي ووضوح بسيار بودند .همگي ،از اين لحاظ،زير ورو كننده اند .جــالـــــب است ،زيرا هيچگاه نكوشيده ام به علت ترجيح دادن يك عكس بر عكسي ديگر پي ببرم
در لا به لاي كتابهاي دوستم به مجله عكسنامه شماره اول (ارديبهشت 1377)بر خوردم .مجله را ورق زدم خيلي خوشم آمد مي توانم بگم كه همه مطالبش خواندني بود آخه الان ديگه كم مجله پيدا ميشود كه بوي شعار ندهد وژستي نباشد ولي اين مجله خيلي خوشحالم كرد در اين مقاله متالبي بود از سوزان سونتاك كه برام جاب بود رفتم تو اينترنت وسعي كردم ببينم آيا نسخه رايانه اي در اينترنت هست يا سايتي براي اين مجله؟ گشتم وچيزي پيدا نكردم وچون اين گفتگو را براي بعضي از دوستانم باز گو كرده بودم وميدانم انها اهل رفتن وپيدا كردن اي مجله نيستن پس من مجله را قرض كرده واقدام به تايپ كردن آن كردم .آقاي اسماعيل عباسي من رو حلال كن كه بي اجازه كش رفتم .
مقالهاي كه در پي مي آيد ،گفت وگوي است با سوزان سونتاك كه در سمپوزيوم كالج ولزلي در بهار 1975 انجام شده است.
○من نويسنده وفيلمساز هستم .خودم را منتقد نمي دانم ومخصوصا منتقد عكاسي نيستم .اما درست از همين موضع دقيقا مستقل وآزاد است كه منظورم را بيان كنم :اين منظور نيز نه از زبان كسي كه عضو نهاد عكاسي باشديا نهاد ضد عكاسي باشد.بلكه از زبان يك تحصيلكرده بيرون گود بيان ميشود.
اما گاهي متوجه شده ام كه به علت وضع خاص خودم نسبت به ديگراني كه شما براي سخنراني دعوت كرده ايد براي اظهار نظركردن درباره موضوع اين سلسله سخنراني ها در مقايسه با برخي از ايشان در وضعيت بهتري هستم .بدون ترديد گفتن ((عكاسي در درون علوم انساني)) به معناي نام بردن از دو چيزي است كه مجموعه كاملي از مسايل را به دنبال مي آورند.سوال چنين است:عكاسي چيست؟سپس آن واژه بزرگ وچند واژه كوچك ديگر در بين آنها مطرح ميشود-علوم انساني كه ما را به انديشيدن درباره مجموعه كاملي از ارزشهايي وا ميدارد كه به برخي انديشه هاي فرهنگي وتربيتي باز ميگردد.به طوري كه علوم انساني اصطلاحي است كه در درجه اول در برنامه هاي درسي دانشگاه ها مطرح ميشود .اما اين نوعي تلخيص يا تركيب يا گلچيني از ارزشمند ترين تجربه هاي فرهنگي وانديشه ها وكارهاي قدرت تخيل يا خلاقيت در چهار چوب فرهنگي خاص است. اما براي آن كه به اين محيط فرهنگي در شكل نسبتا" جديدش برسد اجبارا" بايد با اصل برنامه درسي سر وكار پيدا كند .
اما قرار باشد كسي عنواني براي مجموعه تجربيات يا سخنراني ها يا مباحثه ها پيشنهاد كند .مانند (( عكاسي در درون علوم انساني)) چنين شخصي احتمالا نه درباره علوم انساني به عنوان موضوع تحت بررسي بلكه درباره عكاسي مي انديشد .زيرا يكي از نخستين چيزهايي كه ميتوان درباره عكاسي گفت آن است كه عكاسي فعاليتي نسبتا جديد است .شما خواه عكاسي را يك شكل هنري بدانيد وخواه ندانيد عكاسي فعاليتي است كه مردم درباره آن گفت وگو ها كرده اند و وضعيت كنوني آن را نيز به زير سوال برده اند .گروه بزرگي از مردم در دهه هاي اوليه پيدايش عكاسي كوشيدند طوري با آن بر خورد كنند گويي با نوعي از دستگاه فتوكپي – وسيله اي براي تكثير يا انتقال نوع خاصي از اطلا عات بصري سرو كار دارند اما خود آن را سر چشمه اي مستقل براي ديدن يا ماده اي نمي دانستند كه موجب دگر گوني بنيادي حساسيت بصري ما ميشود همچنان كه حقيقتا" چنين شده است .و تاريخچه ذوق واستدلال درباره عكاسي –اگر خواسته باشيم كلي سخن بگوييم –شامل تكامل وارتقاي كيفي اين فعاليت بوده است.
نيازي به گفتن نيست كه بحثها همچنان ادامه دارد: (( آيا عكاسي هنر است ؟يا نيست؟))اين بحث مفيد اما اندكي ساختگي درباره هنر بودن يا هنر نبودن عكاسي از حدود يك قرن پيش تا كنون ادامه داشته است .مي گويم بحث ساختگي نه به اين علت كه هيچ مسئله واقعي مطرح نميشود بلكه به اين علت كه گمان ميكنم مسائل-در آن سطح –بسيار ساده واساسا"غير واضح نشان داده ميشوند .اما اگر شكلي از راز پردازي باشد از نوع بسيار خلا قانه راز پردازي بوده است .كتابهاي نوشته شده درباره عكاسي به دست عكاسان حرفهاي به طرزي باور نكردني جنبه تدافعي دارند .هم پرخاشگرند هم تدافعي يعني دو حالتي كه معمولا" لازم وملزوم يكديگرند. در لواي همه اين ادعاهاي بلند بالايي كه براب عكاسي مطرح ميشود ميتوان وارد آمدن فشاري بسيار جالب وثمر بخش بر پيكر عكاسي را احساس كرد كه همين وضعيت مسئله ساز خود آن فعاليت بوده است.
شخص با سوال كردن درباره وضعيت عكاسي در درون علوم انساني آشكارا همان پرسش قديمي را مطرح ميكند :آيا عكاسي هنر است؟آيا حقيقتا" فعاليتي جدي يا هنري جدي است؟آيا مقامي شايسته در برنامه درسي دانشگاه دارد ؟مانند بخشي ويژه در موزه ها ايا با ديگر شكلهاي هنر تفاوت دارد؟ به عبارت ديگر همان كونه است كه پيشتر گفتم –بحثي ساختگي –زيرا ترديدي نيست كه جنگ به پيروزي انجاميده است.
اما مسئله چنين است كه اگر عكاسي هنر است و از لحاظ اجتماعي يا جامعه شناختي نيز پذيرفته شده است آيا هنري مانند همه هنرهاي ديگر است؟عكاسي همانند نقاشي دقيقا" هنر نيست-وشايد همين به روشن شدن گوشه هايي از علل نفوذ كنوني آن كمك كنند .به سخن ديگر ميخواهم بگويم عكاسي بيشتر يك فرا-هنر است تا هنر.هنري است كه هنرهاي ديگر را از هم ميدرد .عكاسي آفرينش است-آفرينش به شكل نوعي تصوير بصري اما در همان حال ديگر شكلهاي هنر را زنده زنده ميخورد وبا شكل عيني شان باز آفريني ميكند .عكاسي آفرينش تصويرهاست- تصويرهايي كه اگر دوربين عكاسي در ميان نمي بود وجود خارجي پيدا نمي كرد.از اين لحاظ عكاسي هنري بويژه مدرن است. ممكن است هنري باشد كه بيش از هر هنر ديگر با اصطلا حات بنيادي وعلايق جامعه مصرفي صنعتي تناسب دارد .عكاسي ظرفيت لازم براي تبديل هر تجربه –هر واقعه –وهر واقعيت به يك كالا يا يك شئي يا تصوير را دارد .يكي از محورهاي بنيادين تفكر مدرن همين تضاد ميان تصوير وواقعيت است. خطا نخواهد بود اگر بگوييم كه اجتماع ما چندان در نوع خاصي از تكثير تصاوير ريشه دوانيده يا بر محور آن قرار گرفته است كه نمونه اش را در هيچ اجتماع ديگري نميتوان ديد.
اما برگرديم به نقطه حركتمان .اگر عكاسي منزلتي در درون علوم انساني دارد اين منزلت ممكن است محوري باشد زيرا نه فقط شكلي از هنر با محدوديتهاي خاص خود است بلكه منزلتي دارد كه در آن همه انواع مسائل جامعه شناختي واخلاقي وتاريخي را ميتوان مطرح ساخت .
هدف من نه ارزيابي كار عكاسان خاص بلكه بحث درباره مسائل مطرح شده بر اثر حضور عكاسي است واين مسائل شامل مسائل اخلاقي ومسائل زيبا شناختي ميشود.به نظر من مطالعه عكاسي انديشه اي تماما" درست است .من از مطالعه درباره طرز ساختن عكس حرف نميزنم بلكه منظورم مطالعه طرز نگريستن در عكس وياد گرفتن طرز نگاه كردن به عكس است زيرا طريقه اي كه شما براي نگريستن در عكس فرا ميگيريد نوعي آموزش عمومي براي ديدن است ونتايج آن را ميتوان به ديگر طريقه هاي ديدن نيز تعميم داد .نكته ديگري كه بايدمتذكر شوم آن است كه چيزي به نام عكاسانه نگريستن وجود دارد .اگر درباره مردمي بيانديشيد كه از خانه خارج ميشوند وبه دنبال عكسهاي به عنوان فعاليت آزادانه هنري ميگردند بايد گفت آنچه مردم ارزش گذاشتن در آن را بيش از پيش فرا گرفته اند چيزي است كه در دوربين فرا چنگ مي آورند ولي در حالت عادي به آن دسترسي ندارند –ميتوانند آن را به كمك دوربين عكاسي ببينند .بدين گونه آنها طريقه ديدنشان را به كمك دوربين عكاسي ودر جريان خو گرفتن به استفاده از عكاسي تغيير ميدهند .جهان به رشته اي از رويدادها تبديل ميشود كه شما انها را به صورت عكس در مي آوريد ودگرگون ميكنيد وآن رويدادها تا جايي كه شما را گرفته ايد واقعيت دارند.
اغلب مردم در اين اجتماع گمان مي كنند كه گرفتن عكس بدان معناست كه در ميان حرفهايمان بگوييم: ((اين ارزش عكس گرفتن را دارد.)) وستودن رويدادي به عنوان رويداد جا لب يا با ارزش يا زيبا –به معني بيان آرزوي عكس برداشتن از آن است .اين رويداد به ژرفاي طريقه نگريستن ما در اشيا راه يافته است وما ارتباطي اساسا" متناسب با واقعيت برقرار كرده ايم . وما گمان ميكنيم كه برقرار كردن تماس تملق آميز با هر چيزي به معناي بيان آرزوي عكس برداشتن از آن است .ودوربين نيز عملا" بخشي از حساسيت ما شده است. بنابر اين وقتي كريستوف ايشروود ميگويد((من دوربين عكاسي ام))آنچه واقعا"ميخواهد بگويد چنين است : ((مي بينم –مي بينم .مشاهده ميكنم. اين را ذخيره ميكنم .))
يكي از دلايل من براي عكس نگرفتن آن است كه انبوهي ا ز مردم هستند كه عكس ميگيرند وعجالتا" همين براي من كافي است . واحساس ميكنم كه هنوز اشيا را عكاسانه ميبينم .شايد من خيلي زياد عكاسانه مي نگرم وديگر مايل نيستم از اين طرز نگريستن حمايت كنم .اين طرز خاصي از پرورش تخصصي حساسيت شخصي است .
نخستين بار چگونه با عكاسي از ديدگاه انتقادي آشنا شديد؟
من هميشه به نحوي، معتاد عكس بوده ام. يعني هميشه به عكس بسيار علاقه مند بوده ام –عكس ها را از مجله ها مي برم وجمع آوري مي كنم، نه عكسهاي اصل بلكه نسخه دوم يا تكثير شده آنها را . تنها فرق كار در اين است كه اخيرا" تصميم گرفته ام درباره برخي از فكرهايي كه درطي بيست و پنج سال گذشته داشته ام چيزهايي بنويسم . بدين ترتيب در راهي قدم گذاشته ام كه گمان مي كردم مستلزم نوشتن يك مقاله آسان است ولي به شش مقاله دشوار انجاميد . اما همچنان كه به دعوت كنندگان خودم ،من عكس نمي گيرم ودوربين عكاسي هم ندارم ،منتقد عكاسي هم نيستم .اما نوشتن درباره عكاسي ،بازتاب نوعي بيان يا تا حدودي تسويه حساب با يك علاقه ديرينه است .دقيقا" چون بيست سال درباره اين موضوع انديشيده ام ،گمان ميكنم كه حالا ميتوانم درباره اش بنويسم . كسي كه از من پرسيد با نوشتن اين مقاله ها چه كاري ميخواهم انجام دهم ،ومن در پاسخ گفتم به گمانم ميخواهم خودم را از دست اعتيادم برهانم . اما اين امر تحقق نيافته است .
به اعتقاد شما ،آيا عكاس متعارف در قبال جهان پيرامونش از يك نويسنده عادي پرخاشگرتر وآدم خوار تر است؟
تعداد عكسهاي كه ميتوان گرفت محدوديتي ندارد، هر عكاسي چنين احساسي دارد .تعداد چيزهايي كه ميتوان نوشت نا محدود نيست ،مگر به يك معناي بسيار عقلي ،كه هيچ نويسنده اي حقيقتا چنين احساسي ندارد . هر نويسنده اي مجبور است به اين نكته پي ببرد و همواره به اين نكته وقوف دارد كه موضوع چگونه چگونه اساسا" از درون مي تراود .تمام اين موضوع بايد در آزمايشگاه خود ساخته موجود در اندرون ومغز شما تغيير شكل پيدا كند . در حالي كه جهان براي عكاس وجود واقعي دارد .هرگاه همين جهان از طريق دوربين عكاسي ديده شود در مقايسه با موقعي كه با چشم غير مسلح يا با نگاه واقعي ديده ميشود چيزي باور نكردني ميشود ، سرا پا جالب وبه عبارتي جالبتر مي شود. دوربين عكاسي همين چيزي است كه ميتواند جهان را براي شما صيد كند. مثل تفنگ نيست مثل كشتن مردم نيست ،بلكه طريقه ايست براي باز گرداندن چيزي. به شما امكان ميدهد كه جهان را تغيير شكل دهيد وبه صورتي ريزتر نشان دهيد . وعكسها به عنوان شمايل ها واشيائي جادوئي ،پايگاهي ويژه دارند كه ديگر تصويرهاي بصري مانند تابلو هاي نقاشي وديگر شكلهاي هنر مانند ادبيات ،فاقد آنند .گمان نمي كنم كه هيچ طريقه ديگري براي آفريدن نظامهاي تصويري ،چنين قدرت كششي در پس خود داشته باشد.
البته واژه ((آدمخوار)) داراي بار معنايي وتحريك كننده است واحتمالا" بسيار قوي است ، اما گمان نكنم كه بخش عمده بحث مرا تشكيل دهد . نكته اصلي در سخن من نه انديشيدن درباره كاري است كه عكس گرفتن براي مردم انجام ميدهد بلكه بررسي تاثير نگريستن در عكسها وبه دست آوردن اين گونه اطلاعات يا تجربه ها درباره عكس است. آنچه توجه مرا به خود جلب ميكند مصرف كردن عكس است نه گرفتن آن ،واينكه چرا عكسها در رديف مواد غذايي روز مره حساسيت ما قرار گرفته اند ومنبع اطلاعات شده اند.
گمان ميكنم مسائل بسياري وجود دارند كه در خور صحبت باشند ،واز اين گونه مسائل نيز نبايد گريزان بود . وقتي متوجه ميشوم كه آنچه مردم در ظاهر به دنبالش هستند اين است كه به ايشان گفته شود عكاسي خوب است يا نه ،يعني جزئي از اين جهان است،غمي بر دلم مي نشيند . بگذاريد مثالي بزنم .شايد من خيلي بي احتياط باشم ،اما گمان نمي كنم او از اين بابت ناراحت شود- چند روز پيش ريچارد اودون به من تلفن كرد.آشنايي من با ايشان به دنبال ارسال همين مقالات براي ((NEW YORK REVIEW OF BOOKS))ميسر گرديد.به عبارت دقيق تر ،من ايشان را پيش از اين نمي شناختم .گمان نمي كنم اگر با هر يك از عكاسها آشنايي پيدا ميكردم ،علاقه اي به نوشتن درباره عكاسي در من بيدار مي شد .بگذريم ،ما با هم دوست شديم ودرباره انديشه هاي مطرح شده در مقاله ها بحث هاي بسيار كرديم ،كه او با بعضي از آنها موافق وبا برخي هم مخالف بود .ميگفت : ((ميخواهم عقيده شما را بدانم .))او هفت هفته را در اوايل دهه 1970 در سايگون گذرانده بود وعكسهاي بسيار از قربانيان بمب ناپالم كه آمريكاييان بر سر ويتناميان ريخته بودند ،گرفته بود. او اين كار را به خواست خود وبا صرف هزينه شخصي انجام داده بود .كسي او را بدانجا اعزام نكرده بود .او در يكي از هتل هاي سايگون براي خودش استوديويي داير كرده بود،و از جمله كارهايش اين بود كه از دهها آدم بي چهره ،بي دست ، وبا بدنهاي سرا پا زخمي عكس گرفته بود .
چند روز پيش يكي از مجله هاي مهم وبسيار معتبر تجاري از وي خواسته بود كه اين عكس ها را به چاپ برساند .او اين عكسها را هرگز چاپ ومنتشر نكرده است .به من تلفن زده و گفت : ((شما چه ميگوييد؟من نمي دانم چه كنم .انجام اين كار هم برايم وحشتناك به نظر ميرسد،هم خوب .يعني به عبارت ساده تر ،نمي دانم چه كار بايد بكنم .))ما نزديك به يك ساعت درباره اين موضوع صحبت كرديم .آيا اين كار به معناي استثمار آن مردم بوده است؟آيا اين عكس ها ارزش هنري دارند؟
او فقط يكي ازآنها را به من نشان داده است ،ومن همه آنها را نديده ام .مي گفت عكسهايش زيبا هستند .به طريقي ،زيبا وبه طريقي خوفناك هستند .اوگفـــــت: ((نمي دانم چه كار بايد بكنم ))،ومن گفتم ((من هم نميدانم شما چه كار بايد بكنيد ،بعد از آنكه به من تلفن كرديد ونظرم را جويا شديد گمان ميكنم من هم به اندازه شما سر در گم شده ام .هم مي توانم به دلايل بسيار خوبي در دفاع از چاپ نكردن آنها بينديشم هم به دلايل بسيار خوبي در دفاع از چاپ كردنشان .))
اين يك مسئله بزرگ وگيج كننده اخلاقي است .شروع آن نيز به تلفن كردن ايشان باز نمي گردد،مسئله زماني آغاز مي شود كه شخص براي انجام چنين كاري آستين بالا ميزند . اگر منتشرشان نكنيد ،يك جور تاسف خواهيد خورد واگر منتشرشان كنيد جور ديگري متاسف خواهيد شد .با حرفم موافقت كرد . من هنوز خبرش را نشنيده ام ،به همين علت تشريح داستانش را كمي بي احتياطي مي دانم ، اما اين امر سري نيست وشما اين عكسها را در طي چند هفته آينده به صورت چاپ شده خواهيد ديد .اما مسائل ،واقعيت دارند.
پيچيدگي مسائل نيز واقعيت دارد او درباره كار خودش بسيار واقع بين است ،بسيار تيز هوش هم است. مي گفت اين عكس ها ظاهرا" عكسهاي اودون هستند ،ولي با اين حال به آن مردم تعلق دارند .مي گفت وقتي اين عكس ها را ميگرفته گريه ميكرده است ،اما با اين حال مانند عكسهاي اودون هستند ،بسيار صريح اند ،پس زمينه هايش سفيد است .ميگفت اما نمي دانم با اينها چه كار بايد بكنم . نمي دانم اصولا" ايا مي بايست چنين عكسهايي را مي گرفتم يا نه؟اما اين را مي دانم كه اگر قرار بود تمام اين كار را از نو انجام دهم ،باز هم اين عكسها را ميگرفتم . خيلي جالب است ،اين كار تمام فعاليت او را زير سوال برده است . گمان نمي كنم مردم اين موضوع را بفهمند . گمان نمي كنم مردم اين موضوع را بفهمند . گمان نمي كنم كه من اين مسائل را اختراع كرده باشم ،وفكر ميكنم كه بسياري از عكاسان از وجود اين مسائل آگاهند .اينها مسائل واقعي اخلاقي هنري هستند كه بر اثر اين فعاليت پيش مي آيد .
آيا آرزو ميكنيد كه عكاسي ،مانند امروز كه در همه جا حضور دارد حضور نمي داشت؟آيا شما از اين گونه دخالت در ضمير آگاهتان كه گفتيد نخستين بار در دوازده سالگي وپس از ديدن عكسهاي داخائو برايتان رخ داد بپرداريد؟
راستش ،آن واقعه زندگي من را دگر گون كرد . اما مطمئن نيستم كه در جواب خواهم گفت از آن بيزارم .بسياري از مردم ،عكسهايي را ديدهاند كه ،خواه خودشان متوجه شده باشند خواه نه ،ضمير آگاه ايشان را دگرگون كرده است . مسئله،واكنش شخصي من نيست ،مسئله ،نام گذاري آن است – نام گذاري چنين پديده اي كه براي ما بسيار شكل دهنده است ....اين تجربه تكان دهنده ..... نه اينكه خواسته باشم بگويم چيزي غير از عكس نمي تواند شما را تكان دهد ،بلكه موضوع ما اين شيﺀ،اين تصويري است كه شما ممكن است با گشودن صفحات اين مجله ،تصادفا" به آن بر بخوريد يا نا خواسته به آن برسيد . مثل تابلوي نقاشي نيست .ميدانيد تابلو هاي نقاشي كجا هستند- در موزه ها ونگار خانه ها هستند واگر شما بخواهيد به آنجاها برويد ميشود تجربه خصوصي ،به عبارت ديگر ،شما به ديدن آن ميرويد . اما عكس به سوي شما مي آيد چون در همه جا حضور دارد .
ماهيت تصوير پردازي كه در آن تصوير پردازي بسيار تكان دهنده ودرد آور است ،مطمئنا" در حال حاضر عادي وپيش پا افتاده است ،پيش پا افتاده تر از گذشته ،چند هفته پيش ،شايد شما هم ديده باشيد ،عكسي در روي جلد دو مجله تايم و نيوزويك ،از يك مادر ويتنامي كه بچه اي را رو به دوربين در آغوش داشت چاپ شد .كودك احتمالا"زخمي شده بود يا درحال مرگ بود يا قبل در آغوش او مرده بود .اين عكس ،عكسي است كه چند سال پيش از اين هرگز آن را روي جلد مجله خبري نمي شد ديد. نمي خواهم بگويم كه مردم با ديدن آن تكان نخورند . ترديدي ندارم كه بعضي ها اشتراك خودشان را براي اين مجله قطع كردند . اما سر دبير هاي همين مجله ها ،چند سال پيش ،چنين تصويري را قابل پذيرش نمي دانستند و به نظرشان بسيار تكان دهنده مي آمد. به گمانم نوعي فرايند خو گيري يا عادت در ميان است . شايد علت اينكه مردم در برابر چيزهاي واقعي اين همه شكيبا مي شوند آن باشد كه عكس خيلي زياد قابل قبول مي شود ،اما بدون ترديد نوعي فرايند از هم گسستگي در ميان است ،به طوري كه در اغلب موارد وقتي مردم نخستين بار در واقعيت ،با چيزي مانند شقا وتي كه در تصوير ديده اند مواجه مي شوند ،انچه به فكرشان خطور ميكند عبارت ((مثل عكس (فلان )يا ((مثل فيلم(بهمان) )) است. به عكس هاي گذشته ارجاع مي دهند براي اينكه واقعيت را بي واسطه تجربه كنند، زيرا به طريقي بسيار از هم گسسته ،به وسيله خود تصويرها ونه به وسيله تجربه واقعي ،براي چنين چيزي آماده شده اند . اگر عكس هاي بسياري همانند آن عكس را ببينيد ،تحمل بالا تر مي رود عكس براي آنكه واقعا" زير ورو كننده باشد بايد حتي از اين هم تكان دهنده تر باشد .
شما،وقتي به عكس نگاه مي كنيد ،به طريقي، حضور نداريد مجهوليد. شايد همين ، جنبه آزار دهنده آن باشد. اگر در كنار ميز جراحي بايستيد وبه انجام گرفتن عمل جراحي نگاه كنيد ، مي توانيد توجه و منظرتان را تغيير دهيد ،مي توانيد باز از طرق مختلف نگاه كنيد ، مي توانيد درجه دقت خود را تغيير دهيد. مي توانيد درجه دقت خود را تغيير دهيد .براي خودتان تصويرهاي نزديك ويا دور بگيريد . در آنجا چند جراح وچند پرستار هم حضور دارند ،ولي خود شما آنجاييد. شما در عكس نيستيد ، واز همين جاست كه اندكي نگراني سرچشمه مي گيرد .وقتي به عكسي نگاه مي كنيد ،هيچ كاري نمي توانيد انجام دهيد.
عكس ها ،اطلا عات در اختيار ما قرار مي دهند.به نظر مي رسد كه عكس ها به ما اطلا عاتي مي دهند كه بسيار بسته بندي شده اند واطلا عاتي را در اختيارمان مي گذارند كه ما از قبل براي مسلم پذيزفتنشان آماده شده ايم به نظر مي رسد كه كلمات ،فاقد آن وزني هستند كه از آنها انتظار مي رود،به طوري كه يكي از اظهارات هر عكسي ،چنين است : ((اين واقعا" وجود دارد .))عكس ،نوعي شغل براي قدرت تخيل است براي آنكه كاري را انجام دهد كه اگر ما اينهمه به وسيله انواع گونا گون اطلا عاتي كه واقعا"جذب نمي شود برا شفته نمي شديم مي بايست مي توانستيم انجامش دهيم . عكس از اين قدرت مدرك واقع شدن برخوردار است ،اما تقريبا"به طريقي كه گويي عكس ،خود تكهاي از آن چيز است .گرچه اين يك تصوير است ،در واقع خود آن چيز است.
آيا احساس مي كنيد كه عكاسي به پيدايش طرز جديدي از ديدن كمك كرده است؟
اسكار وايلد مي گفت كه طرز ديدن ،تا حد زياد وبه معني گسترده كلام ،تابع هنر است. با آنكه مردم هميشه ديده اند،اما در اينجا يك فرايند در قاب گذاشتن يا گزينش در ميان است ، كه از نوع چيزهايي كه تكثيرشده شان را مي بينيم پيروي مي كند. عكاسي،شكلي از هنر است كه پيوندي بنيادي واساسي با تكنولوژي دارد،وشكلي از تكنولوژي است كه ارزش هايش همان سادگي وسرعت آن است .
كارتيه- برسون اخيرا" گفته است كه ميخواهد عكاسي را كنار بگذارد .هميشه ،اندكي از وقتش را به نقاشي گذرانده است اما حالا مي خواهد خودش را تمام و كمال وقف نقاشي كند،ودليلي كه براي اين تصميم مي آورد اين است كه عكاسي ((تند ديدن ))را تقويت مي كند ،و او پس از آنكه عمري را صرف تند ديدن كرده است ،حالا مي خواهد از سرعتش بكاهد .به همين علت ،ترجيح مي دهد نقاشي كند . وجود دوربين عكاسي به پيدايش عاداتي در ديدن مي انجامد كه سريع است ، وبخشي از ارزش اين عادات به مقدار اطلا عاتي بستگي دارد كه بتوانيد از اين سريع ديدن به دست آوريد .
از لحاظ تكنو لوژيكي ، كل تاريخ تكامل دوربين هاي عكاسي ،همان كوتاه كردن زمان نوردهي بوده است .چند ده سال پيش از اين ،ظهور عملا" آني بود .اين بدان معنا است كه دامنه تصوير افكني عكاسانه همواره بزرگتر شده است . بدين ترتيب ،دوربين عكاسي مي تواند هر چيزي را در برابر خود صيد كند ،وكل جهان در حكم موضوعي براي عكس برداري است . ترديدي نيست كه سليقه غالب در حال حاضر در جهت عكسي است كه موضوع را جالب توجه سازد .اين موضوع في نفسه جالب نيست ،بلكه چون در عكس آمده است جاب توجه مي شود. يكي از گرايشهاي امروزي در عكاسي ،كوچكتر كردن موضوع كار يا نوعي موضوع دور انداختني در عكاسي است. چيزي در جهان نيست كه نشود عكس خوب از آن گرفت.گمان نمي كنم اين جسارت در هنرناي ديگر وجود داشته باشد يا-اگر باشد-فقط اخيرا چنين شده است ، آن هم تا حدودي به اين علت كه عكاسي الگويي براي ضمير آگاه ما تبديل شده است .وقتي چيزي خارق العاده را مي بينيد معمولا"به دنبالش مي گوييد تصميم داريد آن را به صورت عكس تثبيت كنيد. تصور يك واقعه يا وضعيت يا شخصي كه ممتاز شمرده مي شود و شما دوربينتان را براي ثبت آن بر ميداريد ،در نظر ما چيز هاي در هم بافته اند .
يك ونيم سال پيش در چين بودم به هر جايي كه در اين كشور ميرفتم مردم به من مي گفتند ((دوربين عكاسي تان كجاست ؟))ظاهرا" در طي چند سال گذشته ،من اولين كسي بودم كه (از زمان شروع سفر خارجي ها )به چين سفر كردم ودوربين عكاسي با خود نداشتم . البته آنها متوجه بودند كه تهيه مقدمات سفر به چين براي ما خارجي ها خودش ماجرايي بزرگ است،وكاري كه اين خارجي ها به هنگام بر خورد به واقعه يا چيزي فوق العاده جالب توجه انجام مي دادند اين بود كه عكسي از آن مي گرفتند. خيلي دلم مي خواست ببينم مردم در چين با دوربين عكاسي چه مي كنند ،زيرا چين تنها كشوري در جهان است كه رهبرانش به تلاشي آگاهانه دست زده اند تا از حالت يك جامعه مصرفي خارج شوند . به هر جايي كه در چين مي رفتم ،همه مردم عكس هايي از خويشاوندان خود داشتند :توي كيف بغلي ،زير شيشه روي ميز اداره ها ،در كنار ماشينهاي تراش يا دستگاههاي توي كارخانه ها.وهمگي مي گفتند: ((اين عمه فلاني يا عمو فلاني من است ،با ما ششصد كيلومتر فاصله دارد،دو سال است كه نديدمش ،اينها بچه هاي من هستند ،اينها پدر ومادر من هستند .))گاهي هم،البته ندرتا"عكس هايي از مكانهاي مقدس مشهور يا بنا هاي تاريخي مهم مي ديدم. اينها تنها عكس هاي هستند كه در انجا مي بينيد . وقتي يك خارجي به چين مي آيد و از يك در جالب قديمي عكس مي گيرد ،چي ني ها مي گويند : ((عكس از اين در براي چه مي خواهي بگيري؟))و شخص در پاسخ مي گويد : (( خوب ،زيباست.))((اين در زيباست؟؟؟؟ بايد رنگ شود)).چيني ها اين تصور را ندارند كه اشياﺀ ،هرگاه صرفا"نسخه دومي به صورت عكس از آنها تهيه شود مي توانند ارزش هنري خود را بروز دهند ،يا اشياي كه مخصوصا" بر حسب تصادف به انها بر مي خوريم ،اشياﺀبومي ،دم دستي ،پوسيده ،يا دور انداختني هم از نوع هويت شاعرانه برخوردارند كه دوربين عكاسي مي تواند از آن پرده بر دارد .
نكته اي كه در تعدادي از مقاله ها به آن مي پردازم اين است كه در عكاسي ،نوعي حساسيت سوررئاليستي وجود دارد كه بسيار مهم است ،و آن اينكه هر شيﺀ معمولي پيش پا افتاده ،هرگاه عكسي از آن گرفته شود ،مي تواند زيباييهايش را بروز دهد . اين يك سنت كامل در عكاسي است،ومنظورم در اينجا الزاما" اشاره به آن عكاسان به اصطلاح سورئاليست نيست ، بلكه اشاره به كساني است كه كارهاي ساده وبي پرده انجام مي دهند مانند وستون كه از توالت ها وآرتيشو ها عكس بر مي دارد. يكي از سنتهاي بزرگ در عكاسي ،عكس گرفتن از چيزهاي فراموش شده ،از شيﺀ زشت ،از گوشه چيزي ،از سطح قابل توجه ،مخصوصا" تا حدودي پوسيده يا فاسد شده وداراي نقش ونگار عجيب وغريب است . اين طريقه اي از ديدن است كه خيلي زياد توسط عكاسي تقويت مي شود و در طرز نگريستن مردم نيز تاثير گذاشته است- خواه از دوربين عكاسي استفاده كند خواه نكند.
آيا از لحاظ اثر گذاري ،تفاوتي بين عكس وفيلم وجود دارد؟
عكس ها ،بر حسب زمينهاي كه در آن ديده شوند ،دگرگون مي شوند.مي توان گفت در اينجا چيزي همانند سوﺀاستفاده در ميان است . در حالتي كه شما كتاب يا مجله را ورق مي زنيد وبه چيزي ديگر مي رسيد،عكسها به صورت اجناس يا كالاهاي بصري در مي آيند .شايد اين طريقهاي براي بي ارزش كردن موضوع باشد . مثلا" من تعدادي از عكس هاي ميناماتا را كه در طبقه پايين به نمايش گذاشته اند بارها ديده ام .انها را در انواع كتابها ومجلات ديده ام ،وحالا در يك موزه دانشكده هنري مي بينمشان . هر بار با بار قبل برايم متفاوت بوده اند . ومتفاوت هم هستند .عكسها همين اشياﺀقابل حمل هستند كه بر اثر زمينهاي كه دارند ،دگرگون مي شوند . البته شما ميتوانيد بگوييد كه در مورد فيلم نيز مي توان همين حرف را زد .تا حدودي ،شرايط تماشاي فيلم موجب دگر گوني آن ميشود ،اما عكس چون چيزي بسيار فشرده وقابل حمل است بيشتر دست خوش دگرگوني ميشود . به همين علت است كه من فيلم را بر عكس ترجيح ميدهم . فيلم ،زمينه اي كامل براي استفاده از آن تصوير ها فراهم مي آورد ،وشايد عكس ،به عبارتي، آسيب پذيرتر است . من بدون ترديد معتقدم كه عكس همواره بخ ياد ماندني تر بوده است وچنين خواهد بود. شما واقعا" مي توانيد يك عكس را به خاطر بياوريد وبسيار واقعي توصيفش كنيد اما توصيف دو يا سه دقيقه از يك فيلم برايتان غير ممكن است .
چه نوع عكس هاي را جالب يا دوست داشتني مي دانيد؟
حقيقتش را بخواهيد نمي دانم چطور مي شود درباره عكسهايي كه دئست دارم يا آنها را بر عكسهاي ديگرترجيح مي دهم حرف زد.جالب است،امروز غروب به نكته اي درباره سليقه خودم پي بردم كه هنوز نديده بودم . كساني كه اين مجموعه برنامه ها را سازماندهي كردهانداز ما خواستند كه ده عكس را براي گذاشتن در نمايشگاه طبقه پايين پيشنهاد كنيم .من فهرستي از نه عكس را كه برايم اهميت ومعنايي داشتند ودرباره آنها انديشيده بودم به ايشان دادم. يكب از نه عكس را نتوانستند پيدا كنند ،ناچار عكس ديگري از همان عكاس را جايـــگـــــزينش كردند .آن يك عكس به قدري برايم برجستگي پيدا كرد كه نتوانستم با عكسهاي ديگر يكي بدانمش. برايم خيلي روشن بود كه اين عكس بافت هنري متفاوتي دارد- وهر كس كه چشم داشته باشد متوجه خواهد شدكه من آن عــــكس را انتخــــاب نكرده ام ،اما احتمال خواهد داد كه هشت عكس ديگر را من انتخاب كرده ام و انتخاب هم كرده بودم .عكسي بسيار سر راست و زمخت ،وداراي خطوط مشخص پيراموني از ميان كارهاي براساي به نام قطار سريع السير رم- ناپل را انتخاب كردم .به دلايلي ،آنها نتوانستند آن عكس را پيدا كنند واين عكس نسبتا"نا واضح ،احساساتي ،وتوريستي براساي كه از دكه يك كتاب فروشي پاريسي در ساحل رود سن گرفته شده است در آنجا گذاشتند .با ديدن هشت عكسي كه انتخاب كرده بودم متوجه شدم كه آنها –برخلاف آن يك عكس كه انتخاب نكرده بودم –حتي از لحاظ زيبا شناختي ،يك وجه مشترك دارند .همگي داراي برجستگي هندسي ووضوح بسيار بودند .همگي ،از اين لحاظ،زير ورو كننده اند .جــالـــــب است ،زيرا هيچگاه نكوشيده ام به علت ترجيح دادن يك عكس بر عكسي ديگر پي ببرم




